الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

95

شرح كفاية الأصول

و مفاهيم صفات جماليّه ( يعنى صفات كماليّه مانند : عالم ، قادر ، حىّ ، سميع و . . . ) و جلاليّه ( يعنى صفات سلبيّه ، مانند : ليس بعاجز ، ليس بجاهل و . . . ) « 1 » بر او صدق مىكند و اسماء حسنى و امثال عليا « 2 » ، دارد كه اين اسماء و صفات و امثال ، همه حاكى از آن وجود واحد فرد احد هستند و با اينكه اشاره‌ها و عبارت‌ها ، مختلف است امّا تعدّد اين اشارات ، سبب تعدّد مشار اليه نمىشود . پس در مقام نيز تعدّد عنوان در مجمع ، سبب تعدّد آن نمىشود ، و مجمع ، با اينكه دو اسم و عنوان دارد ، حقيقتا واحد است و لذا نمىتواند در آن واحد و نسبت به شخص واحد ، هم متعلّق امر باشد و هم متعلّق نهى . نتيجهء سه مقدّمه ( امتناع اجتماع ) مصنّف مىگويد : نتيجه اين سه مقدّمه ، اثبات « امتناع اجتماع » است ، زيرا در مقدّمه اوّل ثابت شد كه چون بين احكام تكليفى ، تضادّ است ، در محلّ و موضوع واحد ، جمع نمىشوند . در مقدّمه دوم بيان شد آنچه كه متعلّق امر و نهى است ، معنون است نه عنوان . در مقدّمهء سوم گفته شد معنون ، واحد است نه متعدّد . و لذا نتيجهء منطقى سه مقدّمه مذكور ، چنين خواهد بود كه : مجمع ، واحد است و امر و نهى در يك جا ، هرچند با دو عنوان ، جمع نمىشوند و اين دليل بر « امتناع اجتماع امر و نهى » مىباشد . * * * رابعتها : انّه « 3 » لا يكاد يكون للموجود بوجود واحد ، إلّا ماهيّة واحدة و حقيقة فاردة لا يقع في جواب السؤال عن حقيقته بما هو إلّا تلك الماهيّة ؛ فالمفهومان المتصادقان على ذاك « 4 »

--> ( 1 ) . البته احتمال دارد كه مقصود از صفات جلاليّه در اينجا ، صفاتى باشد كه بر جلالت و عظمت و صلابت خداوند ، دلالت دارند ، مثل « قهّار » ، « منتقم » ، « جبّار » و . . . ( 2 ) . در جاى خود ثابت است كه تمام وجودات عالم ، امثال خداوند هستند ، به‌خصوص انسان ، كه در اين‌باره حديث قدسى مىگويد : « عبدى أطعنى حتى أجعلك مثلى » . ( 3 ) . ضمير شأن . ( 4 ) . أى : الموجود الواحد .